نوشته شده توسط ساسان

تو تمام اين دنيا، تا اين لحظه، فقط و فقط يه دختره كه مى‌تونه ادعا كنه كه واقعا تو زندگى من بوده و در قلب من جا داره.
 همونى كه خـــــــــيلى دوستم داره و مى‌دونه كه چقدر بهش علاقه‌مندم.
 تنها كسى كه هيچ وقت آزارى ازش نديدم.
 همون كه هميشه در كنارمه. در خوشى، در ناراحتى، در تنهايى كه با وجود اون معنايى نداره.
 اونى كه با ديدنش شاد مى‌شم و غم دنيا يادم ميره.
 اوني كه هرشب باهم ميريم گردش و پياده‌روى.
 تنها اونه كه به من وفاداره.
 اوني كه هر روز موهاى طلايى‌شو شونه مى‌كنم.
 اوني كه شب‌ها كنار تختم ميشينه و مراقب منه.
 همون كه صبح منو از خواب بيدار مي‌كنه تا باهم بازي كنيم.
 اونى‌كه وقتى نيستم دلش برام تنگ ميشه و بهانه منو مى‌گيره.
 اوني كه وقتي برمى‌گردم خونه از ته دلش شاد ميشه و منو در آغوش مي‌گيره. و از شدت شادى سر و صورتمو ليس ميزنه و برام دم تكون ميده.
 هاپو كوچولوى قشنگم، خــــــــــــيلى دوست دارم.

  
نویسنده : !sol ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ آبان ،۱۳۸۳