نوشته شده توسط: سولی

سلام به همه!!

خوبين که ؟؟  .. يه چند وقته که يه چيزی تو مغزم حرکت ميکنه! از اين ور ميره اون ور از اون ور مياد  اين ور!  نميدونم يه علامت سواله يا علامت تعجب! يه عالمه سوال تو مغزم حرکت ميکنه! خلاصه آشفته بازاری اين تو!!!!!!!! بد بختی اينه که هرچی هم که فکر ميکنم به هيچی نميرسم!  شما ها تا حالا به اين فکر کردين که بعد از مرگ چی ميشه ؟ چرا به دنيا ميايم؟ چرا بايد اسم درخت درخت باشه ؟ چرا مثلا به درخت نميگيم وب کم؟!!!!!!!  از يکی شنيده بودم که اگه از اين فکر ها بکنيم يه گناه بزرگه..چون کفر ميگيم! خوب من که مخصوصا به اين چيزا فکر نمکنم که !

خيلی دلم ميخواست يکی رو پيدا کنم که به همه سوال هام جواب درست بده! ولی همه يه ساز ميزنن!!  داشتم يه مطلب ميخوندم در مورد خلقت انسان . به صورت طنزه فکر کنم! نميدونم خودتون بخونين و قضاوت کنين!

خدا گفت ميخوام يه موجود جديد خلق کنم . بعدشم مشغول شد . چشم چشم دو ابرو . دماغ و دهن يه گردو.حالا بذار دو تا گوش . موهاش نشه فراموش .  بعضی ها مرد شدن و بعضی ها هم زن .. بعدش فرشته ها اومدن .. موجودهای جديد رو ديدين ولی اصلا خوششون نيومد . ترش کردن . به خدا گفتن : اين چيه آفريدی ؟ اينا جيگر همو تو دنيا ميکشن بيرون . اينا ال ميکنن اينا بل ميکنن.. ما که هستيم . برات تا صبح خم و راست ميشيم و قربون صدقه ت ميريم . اينا چين ديگه ؟؟

خدا گفت: من يه چيزی ميدونم که شما ها نميدونين! اين دردونه منه! شما ها قربون صدقه من ميرين ولی من با شما ها حال نميکنم. اخه شما ها جور ديگه ای نميتونين باشين . شما ها اصلا بلد نيستين که بد باشين .. مجبورين که خوب باشين . اما اين جونور عشق منه! من باهاش حال ميکنم. ميتونه از يه حيوون پست تر باشه! ميتونه به جايی برسه که از همه شما ها بالاتر باشه و بياد کنار خودم بشينه! اين تنها جونوريه که ميتونه منو از تنهايی در بياره! وقتی ميگه "خداااااااااااا"  دلم ميريزه پايين!  چون اون ميتونه هر کسه ديگه ای رو صدا کنه ولی منو انتخاب ميکنه !

داستانش خوشگل بود؟؟؟ حالا حق دارم که بگم تو مغزم آشفته بازاره! خدايا الهی که قربون اون بزرگی و عظمتت برم که هرچی که ساختی کنارش يه علامت سواله بی جوابه!

راستی تولد بابا عظيمی گلم رو هم تبريک ميگم.... بابايی جونم تولدت مبارک

شاد باشين و پيروز

  
نویسنده : !sol ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸۳