نوشته شده توسط ساسان
يه چيزيو ميدونی؟ اين دنيا پر از آدماييه که وقتی بهت احتياج دارن، تو هفت تا سوراخ هم که قايم شده باشی، زير سنگ هم که باشی بالاخره پيدات میکنن و بايد کارشونو راه بندازی. پس بياين در اين ماه دست به دعا شيم و با هم اين دعا رو بخونيم. بارالها، اين مردم را هميشه محتاج و نيازمند نگه دار.
اما خدا نياره اون روزو که تو با اونا کار داری عمرا اگه دم به تله بدن. يا نيستن، يا در دسترس نيستن، يا اونقدر امروز فردا میکنن که خودت بیخيال کل ماجرا بشی.
الهی آمين.
خالقا، بر درد و رنج بيافزا.
الهی آمين.
خداوندا، بر توانايیهای ما بيافزا که گره از مشکل اين مردم بی صفت بگشاييم.
الهی آمين.
بار پرودگارا، اين ملت را هميشه در جستجوی ما نگاه دار.
الهی آمين.
الهی آمين.
خدايا، مثل نمیدونم چیچی پيغمبر (ادریس بود گمونم)، اين نفرينو بر کمر ما بزن. آخه پدرسوخته ها خجالت نمیکشين همچين دعايی میکنين؟
ياد اين قصه افتادم که پدرم بچهگيهام برام تعريف میکرد.
قصابی بود که يه روز يه تيکه استخون کوچيک میپره تو چشمش و در نمياد.
ميره پيش طبيب با يه تيکه بزرگ، گوشت حسابی تو دستش.
طبيب هم هر روز اين چشمشو دوا میزد و میبست و میگفت فردا بيا تا ببينم میشه درش آورد يا نه؟
استخون که چشم قصابو میسوزوند، از شدت درد هر روز میرفت و تو دستش گوشت راسته عالی میبرد و با کلی احترام و خواهشتمنا میداد به طبيب.
تا يه روز طبيب نبود و پسرش خيلی راحت استخونو در مياره.
طبيب که برمیگرده، پسرک با افتخار شاهکار پزشکيشو برای پدر تعريف میکنه.
طبيب هم میگه از اين به بعد به جای کباب و راسته، زهر مار میخوری!
