نوشته شده توسط ساسان

دیروز ساعت 11 امتحان آمار و احتمالات داشتم.
چند روز بود که تا صبح به زور چایی و نسکافه و قهوه و پیانو نمی خوابیدم و درس می خوندم.
تا پریشب عین چی می خوندم و یه برگه تقلب هم آماده کرده بودم هرچی فرمول بود می نوشتم توش.
چند صفحه بیشتر نمونده بود. شب امتحان رسیدم به دو صفحه آخر دیدم که خودش دو فصله.(که من دودره کرده بودم)
دیگه برگه تقلبم پر شده بود و جا نداشت. هر چی به خودم فشار آوردم دیدم نه. حالیم نمیشه که نمیشه.
رفتم خوابیدم. صبح عین شازده ها پاشدم. یه صبحانه مفصل خوردم و رفتم دانشگاه. رفتم جلوی بورد. برعکس همیشه خلوت بود. همه سر جلسه بودن. اسممو پیدا کردم. کلاس 352 آخرای کلاس افتاده بودم (خوراک تقلب)
کاملا ریلکس رفتم تو سلف. یه ساندویچ و یه نوشابه سفارش دادم. گفتم گشنمه (دستمو رو شکمم می کشیدم!!!). یه ساندویج بده بخورم. گفت این امتحانا همه چیزو ازتون گرفته. چی بدم؟ همبرگر؟ کوکتل؟ ...؟ گفتم خودت چی دوس داری؟ گفت من که گشنم نیست. گفتم ولی من گشنمه خیلی هم گشنمه. خندش گرفت. خلاصه سفارش دادم. تا حاضر بشه یه دونه از اون آشغالا هم دود کردم و یک ساعت بعد که امتحانم تموم شد، برگشتم رفتم خونه.
بعد از امتحان موفقیت آمیزی که دادم، نشستم به خوندن درسای دبیرستان و امروز هم محض زورآزمایی رفتم کنکور دادم. البته همش به پیانو زدن گذشت درس نخوندم. فکرشو بکن. برای کنکور همش 3 ساعت درس بخونی. اونم فقط عمومی.
از کنکورم بگم. پم پم شو خوردم خیلی مزه کرد. البته مهم هم همون پم پم بود. بقیش خیلی اهمیت نداشت.
ادبیاتش خوراک بود. زبان 100% عربی هم میتونستم همشو بزنم ولی وقتی چند تا تست آخر مونده بود تازه فهمیدم دارم سوالای سالی واحدی ها رو جواب می دم. ها ها ها. اعصابم خورد شد.
ریاضی بد نبود: این که سخته ولش. این که طولانیه ولش. اینو که یادم نمیاد ولش. اینم که جوابش در نمیاد.
فیزیک و شیمی
(she + me)
رو که می خوندم تازه خورد خورد یادم میومد. اتل متل توتوله (اتیل، متیل، فنل، بنزن، ...)
می خواستم یه متن راجع به چیزایی بنویسم که به موضوع وبلاگ مربوطه. راجع به یه
Angel
یه فرشته مثل این که بعضی وقتا باید دست آدمو بگیره و فرشته نجاتش بشه.
من که آمار و کنکور و 1001 چیز دیگه رو بیخیال شدم. اینم روش. هه هه.

Turn around
Every now and then I get a little bit lonely and you're never coming round
Turn around
Every now and then I get a little bit tired and listening to the sound of my tears
Turn around
Every now and then I get a little bit nervous that the best of all the years are gone by
Turn around
Every now and then I get a little bit terrified when I see the look in your eyes
Turn around
Every now and then I fall apart
And I need you now tonight
And I need you more than ever
And if you only hold me tight
We'll be holding on for ever
Once upon time I was falling in love
Now I'm only falling apart
There's nothing I can do, a total eclipse of the heart
Once upon time there was light in my life
Now there's only love in the dark
Nothing I can say, a total eclipse of the heart

  
نویسنده : !sol ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ تیر ،۱۳۸۳