نوشته شده توسط ساسان

 يادش به خير،

پارسال و ميگم. همين موقع.

آره، همين زمستون پارسال بود، که تا بهار با آنتی‌بيوتيک گذشت.

نفسم در نميومد، ولی اگه يه شب زير بارون قدم نمی‌زدم خوابم نمی‌برد.

همين زمستون پارسال بود که برای اولين بار عاشق شدم.

هيچ وقت يادم نميره.

تا زمستون پارسال، يه آدم شاد و بی‌خيال بودم.

اما اون آدم عوض شد. فکر کنم تاثير آنتی‌بيوتيک‌ها بود.

ميدونی، جيگر آدم کباب می‌شه وقتی يه عمر اين و اونو می‌بينی و ميگی نه!

يهو يکی رو پيدا می‌کنی که ميگی، خودشه! پيداش کردم!

اما بعدا می‌فهمی توی goodbye partyش دعوت شدی.

همش با اون ميگو شروع شد. (آخه من ميگو خيلی دوست دارم. مخصوصا که سس مخصوص سرآشپز + خود سرآشپز هم کنارش باشه)

طفلک اون‌شب به هوای من ۲ تن ميگو سرخ کرد و به همه تعارف کرد. (همه يعنی همه اونايی که من هم اونجا بودم) ميگوی تاريخی ای شد.

 نه نه. اينطوری شروع شد که من از بين اون همه آدم شيرجه زدم و با اون دست دادم.

بيرون داره بارون قدم زدنی‌ای مياد. ديروز آنتی‌بيوتيک هارم گرفتم.

  
نویسنده : !sol ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ آذر ،۱۳۸٢


نوشته شده توسط سولماز

دوستت خواهم داشت!

و اين کلامی بود که ياد آور تمام خنده ها

تمام عشق ها و تمام اشک ها بود!

     و من به وسعت يک کلمه و به ارتفاع دوستی

به احترام گلبرگ

          به آسمان و زمين سوگند ياد کردم

  که: دوستت خواهم داشت!

                  واکنون روز ها ميگذرند و من سوگندم را

                            در واپسين لحظات تنهايی ميشکنم!!!

سلام به دوستان عزيزم.

ممنونم از اينکه به ما مرتب سر ميزنيد و ما رو تنها نميذارين...از اينکه دير به دير up date ميشه من شرمندم....هر دفعه ميگم جبران ميکنم ولی باز مشکلات منو يه لحظه ول نميکنن و بازم تاخير پيش مياد توی up date شدن وبلاگ.. اين دفعه جدی جدی قول ميدم ........... خوب اون شعر بالا هم که خوندين مال ۲ سال پيش بود و امشب گفتم که براتون بنويسم.. آخه چيزی که مناسب باشه يافت نشد.....خلاصه به بزرگواری خودتون ببخشين....اينم از اين... شاد و پيروز و سر بلند باشيد.. ما رو هم تنها نذارينmisi!!!

be happy

 

  
نویسنده : !sol ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ آذر ،۱۳۸٢