نوشته شده توسط ساسان

کی اشکاتو پاک می‌کنه

شبا که غصه داری؟

دست رو موهات کی می‌کشه

وقتی منو نداری؟

شونهء کی مرهم هق هقت می‌شه دوباره؟

از کی بهونه می‌گيری

شبای بی ستاره؟

  
نویسنده : !sol ; ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٢


نوشته شده توسط : سولماز

زمين لرزيد و مرگ خنديد

دلی خون شد و چشم باريد

تو اين کوچه تو اون کوچه

به جز اندوه دوايی نيست

خدا ميداند که امشب

هيچ ياری در بم نيست

...

با عرض سلام و تسليت به تک تک شما دوستان عزيز

نميدونم چی بنويسم... قبل از نوشتن کلی مطلب توی ذهنم بود برای نوشتن..هيچی ازش يادم نمونده..

ديشب به اين فکر ميکردم که آيا دنيا  اين قدر کوچيکه؟   من روز اول با شنيدن اين خبر نميدونم چرا ناراحت نشدم.. راستشو بخواين حتی برام مسخره هم اومد...گفتم خوب اينم زلزله هست ديگه..مثل بقيه زلزله ها..

گفتن از ارگ بم فقط ۲۰٪ باقی مونده.. با خودم گفتم اونم يه روز ويرون ميشد ديگه.....ولی وقتی صحنه هايی از بم رو در شبکه اول از اخبار سراسری ديدم فهميدم که نه!! خيلی دردناک تر از اون چيزی بود که فکر ميکردم.

ديدن پسر بچه ای که بالا سر جنازه پدر و مادرش نشسته بود و مادرش رو صدا ميزد منو به خودم اورد..

ديدن اون بچه کوچکی که شايد ۱ سال نداشت و از خانواده ۷ نفری هيچ کسی براش نمونده بود منو به خودم آورد..

ديدن تشييح جنازه هايی که بدون داشت يک نفر بالا سرشون برای هميشه به زير خاک ميرفتن منو به خودم اورد..

خيلی دردناک هست که يک روز صبح بلند بشی و ببينی هيچی از زندگيت .. از شهرت .. از محله ات.. از دوستات .. از فاميل.. از پدر و مادر ، باقی نمونده.

روز به روز عمق اين فاجعه معلوم ميشه..همه و همه صحبت از بم ميکنن..حتی خارج از ايران  هم همه دست به دست هم دادن برای کمک به مردم بم... اميدوارم که کمک ها برسه...اميدوارم که کمک های نقدی ما برسه.. نميدونم چی رو باور کنم..

صحنه های کمک مردم رو باور کنم يا صدای مادری که ميگفت بعد از ۲ روز هنوز هيچ کمکی به ما نشده..

ديدن هديه کردن پتو ها رو باور کنم که مردم کمک ميکردن يا ديدن اون بچه ای که از سرما لب هاش سفيد شده بود..

ديدن کمک های وسائل گرمايی مردم  يا اون بچه ای که از زلزله جون سالم به درد برد ولی از سرما مرد

اين همه عشق و محبت رو باور کنم يا صدای اون پدر درد مندی که بچه هاشو توی زلزله بم از دست داده بود و در مصاحبه ای در راديو فردا ميگفت:" هيچ نيروی دولتی هنوز بعد از ۳ روز به ما کمک نکرده .. ما ازشون نيرو خواستيم و فقط يه ماشين خاک برداری برای ما فرستادن "

نميدونم .. ! شما کدوم رو باور کردين.. فقط بيايين و اين بار اين فاجعه رو فراموش نکنيم.

ما عادت داريم که فاجعه ها رو فراموش کنيم... الان کی ميدونه زلزله زده های رودبار و منجيل چطور زندگی ميکنن.. دور نريم.! همين سال پيش که بوئين زهرا بعد ۴۰ سال دوباره ويران شد.کی ميدونه که اون زلزله زده ها چی کار ميکن؟؟

من از همه شما دوستان عزيزم تشکر ميکنم. ميدونم که هر کدوم از شما به نوعی کمک کردين.. من دست تک تک شما دوستان عزيزم رو ميبوسم..

 فراموش نکنين که تا الان ۲۰۰هزار آرزو ،۲۰۰هزار رويا به زير مشت ها خاک رفتن.

هزار ها سر پناه هرچند کوچک به مشتی از خاک تبديل شدن!..صد ها بچه بی مادر و پدر شدن.

صد ها مادر در سوگ فرزند ميسوزند... ديگه نميدونم چی بنويسم

همين جا به سعيد عزيز تسليت ميگم .. ميدونم که هيچ وقت شايد اين وبلاگ رو نخونه .. ولی  الان سعيد عزيز در کرمان هست..

(سعيد عزيزم .. از دست دادن خواهر نازنين و خواهر زاده عزيزت عرشيا کوچولو رو بهت تسليت ميگم.. اميدوارم که غم آخرت باشه)

از ندا عزيز هم تشکر ميکنم که اجازه دادن تا اون شعر زيبا که در اول متن نوشتم ، در وبلاگم بنويسم.www.saneye.persianblog.ir

 از ساسان عزيزم  هم معذرت ميخوام..چون نوبت ساسان بود.منتظر شما و نظرات شما هستيم

be happy

 

  
نویسنده : !sol ; ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ دی ،۱۳۸٢