وای که دلم چقدر برای اینجا تنگ شده بود فقط خدا میدونه
اما خوشحالم که دوباره این موقعیت برام پیش اومد که بیام و بنویسم.
البته خیلی از دوست هامو گم کردم و خیلی وقته ازشون خبر ندارم .
اما امیدوارم که بیان و بهم سر بزنن و مثل قدیما با هم باشیم.
ساسان عزیزم یادت باشه اینجا هنوزم ماله توام هست و هر زمانی که خواستی میتونی بیای و بنویسی
سلام به همه!
يه بار ديگه ۷ مرداد رسيد .... امروز دومين سالگرد وبلاگم بود! اندوه ماه سابق و تنهايی ماه فعلی!
راستش برام خيلی سخته ولی اين آخرين پستی هست که دارم مينويسم و برای هميشه در اينجا بسته ميشه!!
خوب فکر ميکنم کارای خيلی مهمتری هست که بايد به اونها بيشتر توجه کنم..
زمان خيلی زود ميگذره! ۲ سال پيش با يه سلام کلی دوست پيدا کردم و حالا با يه خداحافظی از همه جدا ميشم.. شايد يه روز ديگه برگشتم! يه آرزو دارم .... اگه بر آورده بشه دوباره شروع ميکنم به نوشتن! برام دعا کنيد...
منم براتون دعا ميکنم که به همه آرزوهای قشنگتون برسين!
ممونم از ساسان عزيز که نزديک به ۱سال منو همراهی کرد...
ممنونم از بابا عظيمی عزيزم! بابايی ببخشيد ولی مجبورم که برم! اميدوارم که هميشه تنتون سالم و سلامت باشه!
و ممنونم از همه شما دوستان عزيزی که اومدين و اين آخرين پست منو خوندين
و
ممنونم از سعيد نازنين... برای همه چی! برای همه خوبی هاش - همه مهربونياش - همه شيطنت هاش ... تولدش رو هم اينجا تبريک ميگم!
سعيد عزيزم مرسی که به دنيا اومدی
!زمانی که اينجا رو شروع کردم نبودی! اما حالا خوشحالم که زمانی ميبندمش که تو هستی! بستن اين وبلاگ شروع تازهاست! کنارم باش.....
به اميد ديدار
سلام به همه!!!
خوب بالاخره بعد از چند روز انتظار بازی ايران و بحرين رو ديديم!!
۱- بازی خسته کننده ای بود نيمه اول..تک گل بازی رو هم نديدم.. داشتم با تلفن صحبت ميکردم و زده بودم T2 و داشتم کيف ميکردم که يهو سعيد پشت خط بود و گفت که ايران ۱ گل زد!!! ۴۵ دقيقه منتظر اين گله بودم.. اخر هم نديدم 
۲-بالاخره عادل فردوسی پور يه گزارش تهيه کرد و ايران در کمال ناباوری برد!
۳-بعد از تک گل نصرتی دوربين جايگاه رو نشون داد و ديدم که محسن مهر عليزاده و محمد دادکان ۲ طرف محمد خاتمی هستن و دارن دست ميزنن و تيم کشورمون رو تشويق ميکنن.. اما رييس جمهور کشورمون با يه ژست خوشگلی فقط به يه لبخند مليح اکتفا کرد!! کاش منم انقده به اعصابم مسلط بودم....
۴-همه خودشونو اماده کرده بودن برای جشن ملی.. گفته بودن بعد از بازی مراسم ويژه داريم.. ۴ تا ترقه شد مراسم ويژمون!!!!!!
۵- چقدر تو اين بازی جای احمد رضا عابدزاده- محمد خاکپور-حميد استيلی-استاد اسدی!- کريم باقری و ... خالی بود... کاش به جای حميد استيلی ، علی دائی تو اين بازی برای هميشه از فوتبال خداحافظی ميکرد! کار مثبتی از کاپيتان تيم ملی مون ديدين؟؟ اما نه! خدا رحم کنه... معلوم نيست علی دائی تصميم داره چند تا موقعيت گل مسلم رو به out تبديل کنه و بعد از فوتبال کناره بگيره!!!! 
۶- رييس جمهور توی جايگاه ميون ۱۰۰.۰۰۰ نفر نشسته بود و داشت فوتبال رو از نزديک دنبال ميکرد.. ۱۰۰.۰۰۰ نفر هم همزمان و هم صدا تيم ملی کشورمون رو داشتن تشويق ميکردن...يهو اين تشويق تبديل به شعار شد! ايران چيکارش کرده؟ سوراخ سوراخش کرده
.... طفلک اقای خاتمی چقدر خجالت کشيده!
۷-بعد از بازی رفتيم بيرون... هر کی هر کاری که دوست داشت کرد جزء شادی و خوشحالی برای صعود تيم ملی!!!!
۸-فرياد ايران ايران ريتم خاصی داده بود به آهنگ: بيا با هم بريم سفر... دبی دبی!!!!
۹-ستاد انتخاباتی دکتر معين سنگ تموم گذاشته بود... جلوی در يه ميز گذاشته بودن با چند شاخه گل و يه جعبه شيرينی!و با اهنگ يار دبستانی من - از مردم استقبال ميکردن... زمانی که رسيديم خدا رو شکر کرديم که حداقل جعبه رو نخوردن و ما فهميديم که در زمان گذشته نه چندان دور يه شيرينی هم رو ميز بوده!!!
۱۰-دم نيروی انتظامی گرم . يه شب گير ندادن به ملت! خدا کنه شب راحت خوابيده باشن
!!!!
۱۱- دعا کرديم ايران به جام جهانی بره! دعامون مستجاب شد! دم خدا گرم!! حالا بشينين و دعا کنين که تو همون دوره مقدماتی جام جهانی حذف بشه!!!! زمانی که ايران رفت به جام جهانی شبی رو ساخت مثل ۸ آذرــ ۱۸ خرداد .. حالا فکر کنيد ايران بشه قهرمان جهان! فکر ميکنيد چيزی از ايران و ايرانی باقی بمونه؟؟؟؟!!!!!
۱۲- يه چيزی برای من خيلی جالبه و باحال!! ديدين توی بعضی از نشريات هنوزم که هنوزه ستون آبی و قرمز همچنان بر قراره؟ حالا نه آبی مهمه نه قرمز! مهم اينه که تيم ايران رفت به جام جهانی و به کوری چشم ف-ش (
)ميره و ميشه قهرمان جهان!! ستون چه خاکی ميخورررررررررررررررررره 


!!!!!! گرد گيری بدم خدمت ميزبان ستون!!!!!! 
( نکته: اين فقط يه کل کله بين منو سعيد جونم! جدی نگيرين!!!!)
۱۳- دم همتون گرم
! به خاطر برد تيم ملی ايران در مقابل عرب های هميشه در حال تمارض .. اجماعا کامنت بزارين!!!
سلام...
خوبيين
؟؟؟؟
نشد يه بار من برای يه کاری برنامه ريزی کنم و بلايی سرم نياد!!
گلاب به روی همتون چند وقتيه که حالم خيلی بده!
دعا کنين زنده بمونم
اومدم فقط يه چيزی نوشته باشم... حالم زياد خوب نيست . نميتونم زياد پشت کامپيوتر بشينم.. مواظب خودتون باشين!
تا هفته ديگه!!!
be happy 
سلام به همه دوستان عزيزم!
خوب من بالاخره بعد از ۲ ماه برگشتم.... اومدم تا ديگه بمونم!
اين چند وقته ماشالا انقده گرفتار بودم که از همه چی عقب افتادم...حتی از حاله دوستای خوبم و مخصوصا از بابا عظيمی ...
خوب روش Up کردن اينجا کمی تغيير کرده!
۱) نوشته های من هر ۵ شنبه به روز ميشه...
۲)سبک نوشته ها همون اجتماعی- شخصی هست..
۳) من چند ماهی هست که از ساسان عزيز خبری ندارم... نميدونم برنامه ش چيه!! اما اينجا ماله ساسان هم هست! و هر زمانی که دوست داره ميتونه بنويسه!
۴) ساسان عزيز لطف کرده و لينک های دوستان رو گذاشته.. حالا اگر کسی خواست لينکشو بزاريم يا اينکه مشکلی با نوشته ها داشت و يا کلا کاری داشت ميتونه به angel_12x60@yahoo.com ايميل بزنه...
خوب اين پست هم تموم شد .. اين شروعی بود برای هميشه!
خوب و خوش و سلامت باشين
!
نوشته شده توسط : سولماز
سلام به همه!
خوبين؟ سال نو مبارک! انشالا که سال خوبی داشته باشين!
واسه من که اصلا سال خوبی نبود! يعنی از همون اسفند ۸۳ بدبختی ها شروع شد تا همين الان که در خدمت شما هستم! اميدوارم که حداقل اواسط و اواخرش خوب باشه!
سال ۸۴ هم مثل برق اومد و مثل باد ميره!
اميدوارم که سال ۸۴ سال خوبی براتون باشه و به همه آرزوهای بزرگ و کوچيک خودتون برسين... به اون هدف اصليتون برسين...
برای تک تک شما دوستان نازنينم چه اونايی که به ياد من و ساسان هستن و همچنان وفادارن و چه اونايی که فراموشمون کردن ، سال جديد رو تبريک ميگم..
شاد و خرم باشين
نوشته شده توسط ساسان
خانهای خواهم ساخت
خانهای کوچک و استيجاری
خواهم انداخت به اقشار فقير
و خودم میدانم که مهندس ناظر
میکند سخت خيانت حتما
بادها میپيچند، سقفها میلرزند، خوابها میريزند
و منِ نابغه دارم به خودم میبالم که چقدر باحالم!
بله. اين هم اندر عوالم مهندسين عمران که خودمم يکيشونم. (متاثر از قايقی خواهم ساخت سهراب سپهری)
اما داريم به سال نو نزديک میشيم و من میخوام از عيد چند سال پيش براتون بگم. يادم نيست شايد قبلا گفته باشم ولی دوباره شنيدنش بیضرر!! نيست.
چند سال پيش آخرای اسفند بود يا شايد اوايل فروردين که ما يه نامه دريافت کرديم. نامهای برای پدرم که روش اسم دقيق و کامل پدرم، آدرس دقيق خونه و حتی کد پستی نوشته شده بود
. نامه به زبان انگليسی و از استراليا بود. پدرم نامه رو آورد برای من و بهم نشون داد گفت اينو بخون ببين چيزی که من میبينم توهم میبينی؟
منم نامه رو خوندم
.
نامه میگفت که شما در لاتاری...
يک ميليون دلار استراليا
(که اون زمان هر دلارش حدود هزار و صد تومن بود) برنده شديد.
اينو که ديدم يه لحظه خواستم به ريال تبديل کنم. رقم اونقدر بزرگ بود
که اصلا نمیدونستم با اين مبلغ چیکار ميشه کرد. به نظر شما با يه ميليارد تومن (خوردههاش مال شما
) چند تا آدامس
، بستنی، يا اصلا ماشين، ... ميشه خريد؟
شايد با خودتون بگين مبلغی نيست که!! ۵ تا آپارتمان درست و حسابیهم نميشه باهاش خريد
!!
بعد در ادامه میگفت که شما اين مبلغ رو میتونيد از منشی مخصوص من خانم نميدونم چيچی در تهران و يا استراليا هر کدوم که مايل باشيد تحويل بگيريد!
ديگه نمیتونيد فکرشو بکنيد که ما توی ايام عيد چقدر شاد و شنگول بوديم. حتی گل توی خيابونو طلا میديديم. من خودم شمشادها رو هزاری میديدم
. هر کس برای خودش يه برنامهريزی میکرد که اين پولها رو چهجوری خرج کنه
. مونده بوديم که بيايم اينجا کارخونه بزنيم يا بريم امريکا تا آخر عمر خرجش کنيم؟
اما يه چيزیرو میدونيد؟ آخر اون نامه نوشته بود که لطفا ۲۵ دلار (ناقابل)
به فلان شماره حساب بابت هزينه shipping و ساير خدمات برای ما ارسال کنيد.
درسته که اونا آدمای کلاهبرداری بودند اما ما هميشه پشت سرشون دعای خير میکنيم که عيد ما رو با دروغها شون پر از شادی کردن. آرزوهای دستنيافتنی رو در يک لحظه برای ما برآورده کردن. و چه روزهای شيرينی.
اميدوارم تک تک لحظههای زندگیتون مثل عيد ما پر از شادی و شور باشه. و صد سال به از اين سالها.
نوشته شده توسط: سولماز
سلام به همه! 
يه جورايی شرمنده خواننده های گلمونم! که تعدادشون روز به روز چشم شيطون کر!!!! داره زياد ميشه
!!
برای اين پست مطلب خاصی ندارم که بنويسم!! راستش نظم وبلاگ يه جورايی ريخته به هم!انقده مشغله ذهنی دارم که ديگه به وبلاگ نوشتن نميرسم! ولی سعی ميکنم که يه برنامه ريزی درست بکنم و upt کردن وبلاگ ، يه نظمی داشته باشه!
اصلا انگار زندگی من ريخته به هم! همه چی با هم قاطی شده! از اون عشق و عاشقی
و Love ترکوندن بگير تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا کارای شخصی همش به هم گره خورده!!!
نميدونم چرا اينجوری ميشه!!! خيلی سعی ميکنم که همه چيز روی روال خودش باشه و هر کاری سر جای خودش و به موقعش! ولی انگار نه انگار..... اينم شده زندگی من!
تا نوشته بعدی خدانگهدار
هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مينوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه!
اگه مردم تو بدون چه کسی باعثشه!!!


in shere bala ham taghdim be SAEED azizam
نوشته شده توسط ساسان
سلام عزيزم!
میدونم که الان داری نوشتههای منو میخونی!
اميدوارم حرفهای اين دفعمو كاملا جدی بگيری.
راستش نمیدونم از كجا شروع كنم.
از اون اولين باری كه بهت سلام كردم و از همون لحظه احساسمو ازت قايم كردم.
از اون لحظهای كه احساس میكردم با تمام وجودم هرم و گرمای وجودتو رو تمام تنم احساس میکنم ولی جراتشو نداشتم بهت بگم.
يا از اون لحظهای که چشممو دوخته بودم به آيديت (IDت) تا توی خيالم چراغتو روشن کنم و بهت بگم... بهت بگم اون حرفيو که خيلی وقته تو دلمه.
بهت بگم اون بغضيو که خيلی وقته گلومو پر کرده.
ولی حالا میخوام دلمو بزنم به دريا.
میخوام داد بزنم تا خدا هم بشنوه.
عزيزم باور کن اينو با تمام وجودم و از اعماق دلم بهت میگم.
من تا حالا...
تا حالا هيچکيو تو زندگيم به اين شدت،
سر کار نذاشتم.
نوشته شده توسط ساسان
۲۲ بهمن مبارک!!
امروز تولد يکيه که هممونو اون اينجا جمع کرده. کسی که برای هممون عزيزه. به خاطر همه مهربونياش، به خاطر شجاعتش، فداکارياش و خستگی ناپذيريش و ...
سولماز جونم تولدت مبارک!
ديگه هرچی بگم کم گفتم. ترجيح میدم چيزی نگم و به حرفهای شما گوش جان بسپارم. همتونو دوست داريم.
Best wishes for all!
